امضا و چرایی چگونگی آن.
پیش از مطالعهی این متن و متون بعدی اولین نوشته را مطالعه کنید لطفاً، ممنونم:)
(برای محکمکاری مطلب مربوط به نکات اولیه را در شمارهی اول هر متن تکرار میکنم:))
این متنی موقتی دربارهی امضا و ارتباط من باهاش و معانیی که همراهش برای من میاده، اینکه دلیل سر باز زدنم از ثبت امضا یا بهتره بگم صورت معمول امضا چیه.
(این متن در حال حاضر تکمیل نیست و متغیر خواهد بود و آرام آرام به نسبت تکمیلتر خواهد شد، شاید هم هرگز تکمیل نشه، این متن را نهایی تصور نکنید لطفاً.)
پیش از شروع اول یک سری نکات رو میگم، اول اینکه پیشاپیش شرمنده شما عزیزانم بابت نوشتار، نگارش و دستور زبان بسیار نادرست و بد بنده، پیشاپیش بنده رو ببخشید:) (متاسفانه از کودکی با زبانها و مسائل مربوط بهشون به شدت مشکل داشتم، سعی خواهم کرد به مرور زمان اصلاحش کنم.)
دومین نکته، همونطور که بالاتر گفتم،
این متن، تمام کارهایی که انجام میدم و خود شخص من، همیشه موقتی بوده و هست و تصور میکنم که خواهد بود (البته همیشه که میگم بنظرم تا حدود خیلی زیادی اشتباه میکنم، همیشه من اینطور نبودم، همیشه هم به اندازهی امروز سیال نبودم، این سیالیت امروز طی سالیان و سالیان کمکم اتفاق افتاد و رشد کرد و با توجه به برداشت خود من از جریان زندگی و فکری خودم بیشتر شد و خواهد شد)، من اینها رو تمام بسیار سیال مییابم، خودم رو هم، از هر نظری که بتونید تصور کنید، هر لحظه در حال بازنگری، تغییر و بازنگاری، درحال تخریب هرچه ساختم و بازسازی همان مخروبهها از نو و باز و باز همان کار هستم یا شاید سعی میکنم که باشم، شاید هم نادانسته و ناگزیر این کار رو میکنم به دلایلی که حتی شاید خودم هم ندونم.
به هر حال منظورم اینه که حالا شما خیلی هم روی صحبتهای الان بنده و به خصوص این متن و متنهای آینده تکیه نکنید، اونها رو قطعی و تمام شده ندونید لطفاً، حتی از نظر خود نویسندهی این متون. حتی شاید چند وقت دیگه متنی، دیدگاهی و یا ... دیگری نوشتم که در تضاد تمام با این حرفهای امروز و الان من باشه. پس لطفاً چه نویسنده و چه خود این متون رو سیال در نظر بگیرید و اگر شد هم خودتون رو در یک فضای سیال، شاهد مراحل رشد و تحول یک وجود تصور کنید:)
خب:)
بریم سر مطلب اصلی این متن.
من اینطور فکر میکنم که اگر من یا شما یا هر فردی امروز و الان در نقطه X ایستاده عناصر، عوامل و مؤلفههای بسیار زیادی هستن که دست به دست هم دادند تا هر فرد یا چیز معینی در فلان نقطه مثلاً همون نقطهی X قرار بگیره، از جملهی این عوامل، مؤلفهها و عناصر میتونن انسانها، حیوانات، گیاهان (جانداران) و یا اشیاء، عناصر طبیعی (غیرجانداران) و یا حتی وقایع (Events) باشند. هرچند هم کوچک و یا کوتاه به نظر بیان تاثیراشون میتونن خیلی جدی، قوی و انکارناپذیر باشن.
خلاصه که من در حال حاضر معتقدم به اینکه بنده نه به تنهایی روی این نقطهای که در حال حاضر ایستادم حاضر شدم و نه به تنهایی هیچ یک از این کارهایی که انجام میدم رو انجام دادم، هر کدام از این کارها، ایدهها و نقطهنظرات، جهانبینی، حتی سبک زندگی و انتخابهای من نه فقط توسط من بلکه توسط مجموع تاثیرات تمام اون مؤلفهها روی من، که تک واحدی باشم بین تمام واحدهای موجود به فعلیت رسیدن. با توجه به این ایده و نگرش میشه نتیجه گرفت که درواقع من تنها مؤلف این کارها نیستم، عالمی، عالمی از تمام عناصر، مؤلفهها و عوامل هستند که پشت پرده حضور دارن، شانه به شانهی ذهن من.
من خود را اینجا در نقش کاتب، واسط (ه) و یا درواقع تجربهگر میبینم و نه مؤلف و یا خالق، بدون تمام این (به اصطلاح کادر) پشتصحنه هرگز منی شکل نمیگرفت (یا منی متفاوت شکل میگرفت) تا چنین کارها و خروجیهایی ایجاد بشن و به فعلیت برسن.
با توجه به تمام این حرفها و داستان اگر بخوام امضایی متناسب با نگرشم در نظر بگیرم باید نوشتاری که معلوم نیست به چند مجلَد برسه (احتمالا بینهایت باشه یا غیرقابل شمارش برای واحدی مثل من) زیر هر یک از کارها ثبت کنم و خب حداقل الان به نظر نه منطقی و نه ممکن میاد این کار، تصور کنید که برای این کار حتی باید از روزی که باد با فلان دما توی فلان جهت با فلان سرعت و ... میوزید و برگها که تکان میخوردند، صدای باد و برگها، پرندهها، رنگ چمن و آفتاب، آن روزی که یک غریبه به من در خیابان نگاهی کرد یا لبخندی زد، آن پروانه که از جلوی چشم من گذشت، آن روزی که با خواندن کتابی سخت متاثر شدم، فلان شخصیت داخل آن کتاب، تک تک افرادی وارد زندگیم شدند چه برای من خوب و چه بد و چه هنوز باشند یا خیر، فلان بیماری که سخت دچارش شدم، فلان دوره یا جغرافیایی که در آن زندگی کردم، فلان بو یا طعمی که چشیدم و ... و تاثیرشون بر این واحد موردنظر که من باشد بنویسم.
خودتون میتونین تصور کنید که چقدر و چندتا از چنین مؤلفههایی طی سالیان متمادی برای ما، تک تک ما وجود و حضور داشتن و خواهند داشت که حتی خودمون هم ممکنه فراموش کرده باشیم و کنیم.
بنابراین تصمیم گرفتم حالا که به دلایلی منطقی به ثبت امضا مجبورم، اون رو با نگرش خودم منطبق کنم و به شیوهای که من رو اذیت نکنه یا کمتر اذیت کنه انجام بدم.
این داستان ادامه دارد...